IMG4UP دست نوشته های یک دیوانه

دست نوشته های یک دیوانه

پیاده شین، ایستگاه آخره، ته خط ِ !

ما اینجا را خعلی خعلی دوست می داریم، لذا (لذا یک موجود لوس است که حتما ً باید

نازش را به قمیت گزافی خریداری کرد، در غیر این صورت دمار از روزگارتان در خواهد

آورد.) لذا، تو پرانتز خواهشمند است، پرانتز بسته [و دیوونه سعی در جدی جلوه

دادن داستان دارد!] ما اینجا را ترک گفته، چون می ترسیم آنقدر که ما دوستش داریم

پرو شود و ییهو ما دست از دوست داشتنش برداشته، و موجب دل شکسته شدن

ببعی هایمان شویم. عاقلا می گن تا چیزی رو دوس داری باید دل ازش بکنی!

[فیس متفکر، موها مث انیشتن تو هوا!]


- دینگ دینگ دینگ.... پرواز شما 725 به مقصد قبرستان....

- برا چی تو حرف من می پری، ابلــــــــــــــــــــــــــه؟ داریم ناسلامتی دو کلوم با ملت اختلات

می کنیما، اگه چش داش! ایــــــــش! ببعی! (بین خودمان بماند ما دلمان برای این ببعی که

مدام میان کلام هومایونیمان می پرد هم تنگ می شود!)

خصوصی نوشت: ای کسی که ببعی های ما را خورده بودی، بدان و آگاه باش، که خدا

خیرت می دهد! که ما بسی از شما سپاسگذاریم که موجبات دل کندن ما را فراهم آوردید!


+ تشکرات از همگان!

+زَد زیاد! [از این ژستای های هیتلری]

- نوايـی نوايـی ....

[و دیوونه زیر آواز می زند، که بسی کتک خورش ملس است!]

- نمی خوای گورتو گم کنی؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 16:50  توسط دیوونه  | 

8_9

8 و9 هم دس از سر کچل ما بر نمی دارن!

همش در تعقیب مانند!

اصلا تقصیر ایناست که ما موهای کچلمان را رفتیم آبی کردیم! 

+ شباهت عجیبی به فضایی جماعت پیدا کردیم. D:

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 شهریور1390ساعت 1:35  توسط دیوونه  | 

دیوونه در نقش کبک!

دیوونه سرشو کرده زیر برف آوازم سر داده حتی!

+ نوشته شده در  شنبه 15 مرداد1390ساعت 10:46  توسط دیوونه  | 

بخور بخور است، گویا!

- چی می شد منم مثِ شتر کوهان داشتم،

اونوخ 70 کیلو شکلات تلخ و لواشک و آب توش می ریختم،هومم؟؟!

-الان قراره نقش مخلوط کن و ایفا کنی؟ [مشکوک]

- اوهوم! 

+ پس از کمی نقد و بررسی داستان به این نتیجه رسیدیم که شتر دوکوهان ِ بِیتره!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 13 مرداد1390ساعت 21:41  توسط دیوونه  | 

اعتراف

حوصله موصله یُختی!

+ کولی  ِ بابا یافت شد!  [ذوق مرگی در حد سکته!]

+ نوشته شده در  چهارشنبه 12 مرداد1390ساعت 22:34  توسط دیوونه  | 

خواب

ما قسمتی از دِکس را که هنوز ندیده ایم، خواب دیدیم،

حتی هیجان انگیز تر! 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 مرداد1390ساعت 22:45  توسط دیوونه  | 

ترجمه رایگان!

خواهشمند است مترجمین بدون سر و دس شکستن، عبارت پایین و ترجمه کنن:

?!?!?/s2a


+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 22:37  توسط دیوونه  | 

امضا: دیوونه

- اونایی که خط می کشن رو اسمشون، به خودشون اعتماد ندارن!

- یادت رف بگی اساسا ًبه لحاظ روانشناسی...! ;)

(دیوونه رو اسمش خط می کشه، با جون و دلم می کشه،

تنها موردیم  که اساسا ً بهش مشکوک نیس خودشه!!)

+ دست همگی درد نکنه، رو سفیدمون کردین!!!


+ نوشته شده در  شنبه 8 مرداد1390ساعت 17:58  توسط دیوونه  | 

سوال تخصصی

کیانوش، دختر ِ بود یا پسر ِ؟ هومم؟ [مشکوک]


دیوونه که نمی دونه مُد چیه، ولی می گن مُد شده جیباتونو وسط راه

تخلیه کنین، ببینم اموالتو! نفری 20 امتیاز داره ها! [وعده سر خرمن]

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 20:29  توسط دیوونه  | 

نوبتی ِ، برو ته صف!

یکی جیغ می زنه، یکی تیر!

سوال انحرافی: شما جزء کدام دسته اید؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 مرداد1390ساعت 22:11  توسط دیوونه  |